پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج كني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب كنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است
***************************
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است كه ازدواج كند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانك جهاني است
بيل گيتس: اوه، كه اينطور! در اين صورت قبول است
************************
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانك جهاني
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه كافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
***********************
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................